تبليغاتX
عاشقان ثارالله

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

عاشقان ثارالله

امام زمان


عجب صبري خدا دارد...

عجب صبري خدا دارد...

بنده ي من نماز شب بخوان آن 11 رکعت است.


*بنده:خدايا من خسته ام نميتوانم نيمه شب 11رکعت نماز بخوانم.


*بنده ي من 2رکعت نماز شفع بخوان ويک رکعت نماز وتر بخوان.


بنده:خدايا خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.


*بنده ي من قبل از خواب اين 3رکعت را بخوان.


بنده: خدايا 3رکعت زياد است.


*بنده ي من فقط يک رکعت وتر بخوان.


بنده: خدايا راه ديگري ندارد؟امروز خيلي خسته شده ام.


*بنده ي من قيل از خواب وضو بگير و بگو يا الله.


بنده: خدايا اگر بلند شوم خواب از سرم ميپرد من در رختخواب هستم.


*بنده من همان جا که دارز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله.


بنده: خدايا هوا سرد است نميتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم.


*بنده ي من در دلت بگو يا الله ما برايت نماز شب حساب ميکنيم.


بنده اعتنايي نميکند و ميخوابد...!


*ملائکه چيزي به نماز صبح نمانده ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام ،اما بنده ي من خوابيده است!


* بنده ي من امشب با من حرف نزده است او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده ...!


خداوندا:دو بار او را بيدار کرديم ،اما او باز هم خوابيد.


ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.!


اي بنده خورشيد از مشرق سر بر مي آورد ،خداوند رويش را بر ميگرداند .


بيدار شو نماز صبحت قضا ميشود.


*ملائکه ي من آيا من حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟؟؟

شنبه پنجم بهمن 1387 |

کودکان به خون غلطیده


 

با سلام  و آرزوی پیروزی مردم مظلوم غزه ونابودی رژیم غاصب اسرائیل دیدن تصاویر كودكانی كه به ناحقون و ناجوانمردانه در غزه به خاك و خون كشیده میشوند  دل هر انسانی را به درد می آورد واقعا برای دنیا باید تاسف خورد سران كشورهای عرب  كه نام مسلمانی را یدك میكشند كجایند  و .....

امروز روزتاسوعا است با دیدن تصاویر غلطیده به خون كودكان غزه  یاد كربلا آن مصیبت بزرگ افتادم 

 در كربلا حدود 10كودك  كه هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند به شهادت رسیدند در مورد یكی ازآنها نوشته شده است :‌"‌و خرج شاب قتل ابوه فی المعركه "‌جوانیكه پدرش در میدان جنگ شهیدشده بود آمد خدمت ابا عبدالله (علیه السلام ) و گفت : اجازه رفتن به میدان میخواهم

فرمود : نه ! به این جوان اجازه ندهید به میدان برود چون پدرش شهید شده است و مادرش كه در اینجا حاضر است شاید راضی نباشد .

عرض كرد یا اباعبدالله ! این شمشیر را مادرم به كمرم بسته است و او مرا فرستاده و به من گفته توهم برو به راه پدر و جان خودت را فدای ابا عبدالله كن. شروع كرد به خواهش و التماس كردن تا آنكه ابا عبدالله به او اجازه داد .

وقتی این بچه آمد به میدان ،برخلاف اغلب افراد كه خودشان را به پدر و جدشان معرفی میكردند  اواین كار را نكرد  وقتی به وسط میدان رسید فریاد زد :‌

امیری حسین و نعم الامیر

سرور فواد البشیر النذیر

ای مردم ! اگر می خواهید مرابشناسید من آنكسی هستم  كه آقای او حسین است انكسی كه مایه خوشحالی قلب پیامبر است .

التماس دعا

جمعه بیستم دی 1387 |

ذكر مصیبت حضرت ابوالفضل العباس

باسلام  و تسلیت روز تاسوعای حسینی
دوستان هوای گرم ، میدان جنگ ، تشنه  لذا  همانطور که سوار است و آب تا زیر شکم اسب را فراگرفته دست زیر اب برد مقدارى آب با دو دستش تا نزدیک لبهاى مقدسش آورد.آنهایى که از دور او را نگاه مى کردند دیدند که اندکى تامل کرد و بعد آب را از دست رها کرد و بر روی آب ریخت .
کسى نفهمید که چرا ابوالفضل در آنجا آب نیاشامید؟! اما وقتى از شریعه بیرون آمد رجزى خواند که از آن فهمیدند چرا از نوشیدن آب خوددارى کرد.
خود را مخاطب قرار داد و گفت :اى ابوالفضل مى خواهم بعد از حسین زنده نمانى حسین شربت مرگ بنوشد و در کنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامى !؟ پس مردانکى ، مواسات و همدلى کجا رفت ؟ مگر حسین امام تو نیست ؟ مگر تو ماموم او نیستى ، مگر تو تابع او نیستى ؟ هیهات ، هرگز دین من، وفاى من ، به من چنین اجازه اى را نمى دهد.
عزم بازگشت کرد اما به هنگام برگشتن مسیر خود را عوض کرد این بار از راه نخلستانها آمد جون همه تلاشش  این بود که آب را به سلامت به خیمه ها برساند.
اما در همین حال شنیدند که رجز ابوالفضل عوض شد، معلوم بود حادثه اى پیش آمده است ، فریاد زد:


وَاللّه اِن قُطعتُمُوا یَمینى


اِنّى اُحامى ابداً عنْ دینى


و عن امام صادق الیقینى


نجل النبىّ الطّاهر الامینِ


به خدا قسم اگر دست راست مرا قطع کنید من دست از دامن حسین برنمیدارم .
 طولى نکشید که رجز تغییر کرد و چنین گفت :


یا نفس الا تخشى مِن الکفار


وَابْشرى برحمة الجبار


مع النبى السید المختار


قد قطعوا ببغیهم یسارى


در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است .
نوشته اند با آن هنر و فراستى که داشت به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روى آن انداخت که ناگاه عمود آهنین بر فرقش فرود آمد...

جمعه بیستم دی 1387 |

حضرت رقیه

السلام علیک یا بنت ولی الله یا رقیه (س) 

شروع می کنم

روز سوم محرم به نام بی بی دو عالم خانم حضرت رقیه نام گذاری شده است . 

حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقیه(عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست. و مطلب بعد که همیشه من رو خیلی ناراحت میکنه اینه که خانم حضرت رقیه در زمان قیام عاشورا مادر هم نداشته و وابستگی خیلی زیادی به پدر داشته در خیلی جا ها شنیدم که زمانی که در مدینه بودند این کودک همیشه سر بروی بازوی پدر میگذاشت و میخوابید . 

نمیخوام ناراحتتون کنم اما همه ما جریان سیلی خوردن حضرت رقیه این دختر سه ساله امام حسین رو شنیدیم و جریان پاره شدن گوش رو که زمانی که لشگر دشمن به خیمه ها حمله کرد برای چپاول رحم به هیچ چیز و هیچ کس نکردند و زمانی که میخواستند گوشواره های حضرت رو غارت کنند گوش ایشان رو پاره کردند و گوشواره رو بردند و دیگر از این پس این بچه با هیچ کس سخن نمیگفت فقط هر از چند گاهی از عمه زینب سراغ پدر را میگرفت تا اینکه شبی در کنار خرابه های شام وقتی یزید دید صدای ناله این بچه همه جا رو پر کرده دستور داد که سر امام حسین رو به خرابه ببرند و آنها هم سر را تشتی گذاشته و به خرابه بردند و به نزد خانم رقیه بردند و زمانی که پارچه روی تشت رو کنار زد با راس پدر مواجه شد و شروع کرد با او به حرف زدن و با دستهای کوچکش خاک و خونهای روی صورت رو پاک میکرد و صدا میزد (من الذی ایتمنی ). 

وقتی دیدن کمی آرام شد سر رو بردند و این کودک سه ساله در کنار خرابه شام مظلومانه بدون اینکه کسی بفهمددر سکوت کامل غریبانه صورت روی خاک گذاشت و از داغ پدر دق کرد و چشم از جهان فرو بست . 

اما خداوند به خاطر مظلومیت این بی بی سه ساله او را باب الحوائج قرار داد و به گفته بزرگترین علمای ما هر زمانی که گرفتار میشدند دست به دامان این خانم میشدند و حوائجشان را طلب میکردند و خیلی زود هم حاجت روا میشدند . 

بیشتر از این نمیتونم بنویسم چون خودم خیلی منقلب شدم چون من خودم ارادت خاصی به عمه کوچولوم دارم . 

و در زمان خواندن این متن من رو هم از دعای خیرتان محروم نکنید . 

التماس دعا


سه شنبه هفدهم دی 1387 |

دوشنبه شانزدهم دی 1387 |

علی اکبر(ع)

اكبر به میدان مى رود آه و واویلا


چون همه یاران حسین علیه السلام كشته شدند و كسى جز خاندان آن حضرت نماند، برجاى ماندگان یعنى فرزندان على بن ابى طالب علیه السلام ، فرزندان جعفربن ابى طالب، فرزندان عقیل، فرزندان حسن علیه السلام و فرزندان حسین علیه السلام گرد آمدند و با یكدیگر وداع كردند تا آهنگ جنگ كنند.
نخستین مبارز بنى هاشم كه اذن میدان خواست على اكبر بود. او از زیباروى ترین كسان، خوشخوترین كسان و همانندترین كس به رسول خدا صلى الله علیه و آله بود.
على اكبر كه به روایتى در این زمان بیست و هفت سال داشت نزد پدر آمد و از او اجازه میدان خواست. پدر او را اجازه فرمود. آنگاه نگاهى نومیدانه به قد و بالاى او افكند. سپس چشمان خویش فرو هشت و گریست.
وداع على اكبر بر زنان گران آمد. گرد او جمع شدند و او را در میان گرفتند و گفتند: بر غربت و تنهایى ما رحم كند. ما را توان جدایى تو نیست. امّا على اكبر اعتنایى نكرد و بر اسب حسین علیه السلام نشست و آهنگ میدان كرد.
در روایت است كه چون على روانه شد حسین علیه السلام محاسن در دست گرفت و سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا تو خود بر این قوم گواه باش. اینك جوانى براى رویارویى با آنان به میدان شتافته كه در خلق و خوى و سخن شبیه ترین كس به رسول خداست.
ما هر گاه براى رسول خدا صلى الله علیه و آله دلتنگ مى شدیم در سیماى اكبر مى نگریستیم . خداوندا! بركتهاى آسمان را از این قوم بازدار، آنان را از هم بگسل و جمعشان را پاره پاره كن و هرگز هیچ زمامدارى را از آنان خشنود مدار؛ كه آنان ما را دعوت كردند تا یاریمان دهند، امّا بر ما هجوم آوردند و ما را مى كشند.

* * *

اكبر روانه میدان شد واز آن سوى عمربن سعد بدان واسطه كه میان لیلى با خاندان ابوسفیان اندك قرابتى بود، على اكبر را بانگ زد كه اى جوان تو با یزید خویشاوندى و ما مىخواهیم این خویشاوندى را پاس بداریم. اگر مىخواهى تو را امان مىدهیم. على اكبر علیه السلام در پاسخ فرمود: خویشاوندى با پیامبر سزامندتر است كه پاس داشته شود. حسین علیه السلام هم كه سخن ابن سعد را شنیده بود فریاد زد: پسر سعد تو را چه مى شود؟ خداوند پیوند تو با وابستگان را بگسلد، هیچ تو را خیر ندهد، و بر تو كسى را مسلط كند كه تو را در بستر بكشد.

* * *

على اكبر به میدان تاخت ، گاه به میمنه حمله كرد و گاه به میسره مى زد و گاه به میانه لشكر دشمن مىتاخت، و هر كه را به رویارویى مىآمد بر زمین مى انداخت.
در روایت است كه چون افزون بر صد تن از كوفیان را كشت، تشنگى بر او فشار آورد، در حالى كه زخمهاى فراوان برداشته بود نزد پدر بازگشت و گفت: پدر! تشنگى مرا از پاى درآورده است، سنگینى زره مرا بستوه آورده است، آیا جرعه آبى هست تا بنوشم و یاراى پیكار با دشمن یابم؟
امام علیه السلام گریست و فرمود: فرزندم اندكى دیگر بجنگ كه زود است به رسول خدا صلى الله علیه و آله بپیوندى و او تو را از جامى سیراب كند كه پس از آن هرگز تشنه نشوى.
در روایت دیگرى است كه امام فرمود: زبان خود را پیش آور. پس زبان على را در كام گرفت و آنگاه انگشترى خود را به او داد تا در دهان گذارد و از سوز تشنگى بكاهد.

* * *

اكبر به میدان بازگشت و همچنان بر كوفیان تاخت تا شمار كشتگان آنان را به دویست تن رساند. ناگاه مرّة بن منقذ عبدى نیزه اى در پشت او فرو كرد و ضربتى بر سر او فرود آورد. اكبر بر زمین افتاد و سپاهیان دشمن او را در میان گرفتند و پیكرش را پاره پاره كردند.
در روایت است كه اكبر در آخرین لحظات زندگى پدر را صدا زد و فرمود: پدرم خداحافظ اینك این رسول خداست كه آمده است تا سیرابم كند. حسین علیه السلام كه صداى على اكبر را شنید خود را به كنار پیكر او رساند، صورت بر صورت او نهاده مى گفت: از پس تو خاك بر سر دنیا و زندگانى دنیا. چه این مهاجمان در برابر خداوند و در شكست حرمت ناموس رسول خدا صلى الله علیه و آله جسور و بى باكند!

* * *

فرمود تا جنازه على را به خیمه گاه بردند.
از آن سوى زنان مىدیدند پیكر اكبر بر شانه هاى جوانان بنى هاشم است و از آن خون مى چكد. پس از خیمه ها بیرون دویدند و پیشاپیش همه زینب جلو آمد، خود را بر روى اكبر انداخت و فریاد مى زد: واویلا برادرم، واویلا پسر برادرم.
حسین علیه السلام، زینب را از روى جنازه بلند كرد و فرمود تا به خیمه ها برود.

* * *

دوشنبه شانزدهم دی 1387 |

حضرت رقیه(س)

به‌ گیسوان‌ پریشان‌ نظاره‌ جایز نیست‌ نظر به‌ پیرهن‌ پاره‌ پاره‌ جایز نیست‌

 نگاه‌ دختر شامی‌ نگاه‌ تردید است‌ برای‌ دوست‌ شدن‌ استخاره‌ جایز نیست‌

 به‌ جان‌ خسته‌ سزاوار نیست‌ خنده‌ زدن‌ به‌ جسم‌ سوخته‌ حتی‌ اشاره‌ جایز نیست‌

 ز خار پای‌ غریبی‌ چو بوسه‌ باران‌ بود دواندنش‌ به‌ بیابان‌ دوباره‌ جایز نیست‌

 هنوز دامن‌ آتش‌ گرفته‌ می‌سوزد به‌ جان‌ سوخته‌ دامن‌ شراره‌ جایز نیست‌

 به‌ سوی‌ قافلة‌ بانوان‌ معصومه‌ نگاه‌ خیره‌ سر چشم‌ پاره‌ جایز نیست‌

 برای‌ بردن‌ سوغات‌ نزد دختر خویش‌ ز گوش‌ پارة‌ من‌ گوشواره‌ جایز نیست‌

 به‌ قصد سیلی‌ و ترساندن‌ و زدن‌ دل‌ شب‌ به‌ نعره‌ در پی‌ دختر سواره‌ جایز نیست‌

دوشنبه شانزدهم دی 1387 |

این سفارش های پدری است که می رود

این سفارش های پدری است که می رود

پدری که می داند لحظه ها می گذرند

می داند زندگی اش رو به پایان است

پدری تسلیم نظام روزگار و از دنیا بیزار

ساکن خانه های گذشتگان که می داند نوبت اوست که خانه ها را بگذارد و برود

این سفارش های پدری است به فرزندش

و فرزندان آرزوهای درازی دارند که به آنها نمی رسند

در راهی می روند که به نابودی می رسد

فرزندان انسان نشانه گاه تیر دردها

اسیران روزگار

تیررس رنج ها

بندگان دنیا

معامله گران هیچ و پوچ

و برنده های رقابت فنا و زوالند

فرزندان انسان در بند مرگ

ناگزیر از رنج

همدم انده

آماج بلا

شکست خورده شهوت

و جانشین مردگانند.

یکشنبه یکم دی 1387 |

اعمال روز عرفه

اعمال روز عرفه

اول: غسل
دوّم: زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.

سوم: پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.
شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.

منبع: مفاتيح الجنان

دوشنبه هجدهم آذر 1387 |

عید قربان

فرا رسیدن عید قربان رو به تموم دوستان و آشنایان تبریک عرض می کنم.

التماس ۲آ

دوشنبه هجدهم آذر 1387 |



اینجانب بهنام ظرافت دانشجوی مهندسی کشاورزی متولد 1364

زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی؟ گفت نخریدند تمام شد


زندگی جیره مختصریست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند زندگی را با عشق نوش جان باید کرد .






قرآن
داستان
طنز
امامان
احادیث